چرا از خود انتقاد نمی کنیم؟

چرا از خود انتقاد نمی کنیم؟

تعریف بی جا تا کی؟

اغلب نقدها متوجه عملکرد مسئولان و نقد برخي از سياستهايي بود که به ضرر حکومت و مردم تمام شده است. اين بار نقدها تنها از يک جهت متوجه مسئولان است که چرا براي اصلاح رفتاري ما ايرانيان قدم مؤثري برنداشته ‌اند؟، ولي از جهت ديگر متوجه مردم است که چرا از برخي از آنچه بزرگان ما بر آن تأکيد کرده‌اند دور افتاده‌ايم و چرا با مکتب بي‌نظيري که داريم به جاي آنکه ديگران رفتار اجتماعي را از ما ياد بگيرند کار برعکس شده است.

همچنانکه نقد نکردن عملکرد مسئولان و به ويژه تملق گويي نسبت به آنان، در نهايت به ضرر آنها و مردم تمام مي‌شود، تعريف بي‌حساب از مردم توسط خودشان و يا مسئولان و احيانا چاپلوسي از آنان نيز کمک به مردم نيست. به همین دليل اگر در رفتار اجتماعي مردم ايرادي هست بايد صادقانه گفته شود. در اينجا از ذکر یک نکته کوتاه گزير و گريزي نيست:

مراد از کلماتي مانند «مردم»، «ايرانيان» و مانند آن در اين مقاله کثيري از مردم اند نه همه آنان. براي جلوگيري از تکرار، گاهي از ذکر کلماتي نظير «برخي» و «بعضي» در مي‌گذرم.

صدها مسئول در اين کشور از وزير گرفته تا بالاتر و پايين‌تر، سالها در خارج از کشور تحصيل و  يا زندگي کرده و اين نظم و انضباط‌ها را از نزديک ديده‌اند؛ در اين سي سال بيش از صد هزار سفر خارجي دولتي انجام شده است، اما يک نفر به فکر ترويج فرهنگ صف ايستادن در ايران نيفتاده است. همه قفل شدن ترافيک شهرهاي بزرگ را به خاطر فقدان فرهنگ ايستادن در صف در آغاز طرح سهميه بندي در تيرماه 86 و نيز تبعات آن را ديدند ولي باز فکري نشد.

آيا صدها مجموعه داستاني يا طنز رسانه ملي با ميليون‌ها بيننده اين فرصت را نداشته‌اند که چند ثانيه‌اي به زبان هنر ايستادن در صف را به مردم آموزش دهند؟ اين پرسش که «چگونه مي‌توان بازيگر شد» (که در جاي خود بايد مطرح شود) و يا اينکه «خوشبختي چيست؟» شايد بيش از هزار بار در رسانه ملي مطرح شده باشد ولي آيا به اين مطلب که چگونه بايد در صف به حقوق ديگران احترام گذاشت چند بار پرداخته شده است؟ حتي اگر به ميزان يک دهم تعداد پس گردنيهايي که براي خنداندن مردم در سريالها به کودکان زده مي‌شود به مسأله صف پرداخته شده بود امروز، اوضاع به گونه ديگري بود.

چرا ما ایرانیان شاد نستیم؟

چرا ما ایرانیان شاد نستیم؟

گویی که وجود غم و ناراحتی مردم ایران را شادتر !! می کند. انگار که اگر بخواهند باشند و زنده بمانند باید غم بار باشند.  در این که صفت اصلی و عمومی جامعه ایرانی غم و ناراحتی است و میل کمی به شادی دارد، اتفاقی تازه نیست وامری تاریخی است. ریشه های انرا باید در حوادث تاریخی و فرهنگ و اندیشه حاکم بر جامعه ایرانی جستجو کرد. ما ایرانیان حتی در روزهای تولد بزرگان دین نیز به سراغ غم و غصه ها می رویم تا شادی کنیم. اگر هم روزهایی به طور خاص برای شادی طراحی شده است و می بایست مردم به شادی اقدام کنند، اگر کسی یا گروهی اظهار به شادی کند با او برخورد می شود و صفات بد به او نسبت داده می شود. ما جای همه شادی ها را غم گذاشته ایم. اینگونه هستیم دیگر...

ایام عید نوروز و دیگر زمانهایی که برای شادی و راحتی آمده است، بگونه ای در ایران عمل می شود که به سرعت به غم و ناراحتی تبدیل می شود. مردم ایران وقتی که با هم جمع می شوند به نزاع می رسند. اینکه گفته می شود دوری و دوستی نشان از این امر دارد. در ایام عید و دیگر تعطیلات طولانی بیشترین حوادث ناگوار در میان مردم به وقوع می پیوندد. از همه بدتر جنگها و جدالها و تصادفات جاده ای است. اگر مردم حرکت نکنند و برای دیدار یکدیگر اقدام نکنند که دچار حادثه نمی شوند. این مدل را می توان در رفتارهای سیاسی آنها هم دید. وقتی مردم به دعوا و نزاع می رسند که قصد اصلاح و تغییر را دارند. وقتی مردم برای بهتر شدن اوضاع اقدام می کنند با یکدیگر دعوا می کنند ( چه جامعه ی خنده داری!!! .) در حالی که جامعه ای که حالت طبیعی دارد و غم و شادی اش از یکدیگر جدا شده است و هر یک کارکرد خاص خود را دارد، جمع شدن و اقدام برای اصلاح به بهبود می انجامد. نمی دانم شاید جامعه ی ایرانی وضعیت طبیعی ندارد.

 

 

کتاب قانون ، نقد ایرانیان

کتاب قانون ، نقد ایرانیان

چهارمین فیلم مازیار میری نقدی بی پروا، مفرح و صریح از آداب و رسوم و باورهای دست و پاگیر جامعه ایرانی است.

جدیدترین ساخته مازیار میری بیش و پیش از هرچیز در نهان روش های رایج در جامعه ایرانی کند و کاو می کند. اخلاق و رفتار عرفی نادرست اما جا افتاده در زندگی ایرانی را نقد می کند و آئینه ای پیش روی ما قرار می دهد تا به زشتی و کژی برخی رفتارهای خود پی ببریم.

رفتارهایی که چون در درون ذهن و جانمان رخنه کرده و به آن عادت کرده ایم، چندان به چشممان نمی آید. از این رو باید ناظری از بیرون به رفتارهایمان بنگرد و آنها را تحلیل کند تا زشتی و ناراستی رفتارهایمان را دریابیم. "کتاب قانون" در کنارهمه اینها نقدی هم بر رفتارشناسی دیپلماتیک ایرانیان در محافل رسمی بین المللی دارد.

در این رویکرد اشعار حافظ نقش محوری و مهمی دارد. اشعاری که گاه و بیگاه بر لبان شخصیت های اصلی جاری می شود یا در نریشن ها و در ذهن شخصیت ها آنها را مرور می کنیم. جالب آنکه شخصیت های ایرانی فیلم یا این اشعار را غلط می خوانند و یا نیمه کاره. اما تک شخصیت خارجی فیلم استفاده ای دقیق، درست و بجا از این اشعار دارد.

"کتاب قانون" حکایت تضادهای فرهنگی و ناآشنایی افراد ناآشنا و تازه وارد با آداب و رسوم دست و پاگیر خانواده های سنتی ایرانی است. این خرده فرهنگ های غلط چنان در جان زندگی روزمره مان رخنه کرده که گاه در عمل متوجه تناقض های رفتار و کردارمان نمی شویم.

جامعه ایرانی در حرف شعارهایی سر می دهد و به ظاهر برایشان اهمیت زیادی قائل است اما در مرحله عمل بسیاری از آنها به دست فراموشی سپرده می شود یا عمل به آنها چنان دشوار و ناممکن می نماید که به راحتی از این اصول و ارزش ها می گذریم. اما تا پای یک بیگانه به سرزمین مان باز می شود به این ارزش های دروغین می نازیم و خود و همه را ملزم به رعایت این ارزش ها می دانیم.

مردسالاری خواسته یا ناخواسته از دیگر خرده فرهنگ هایی است که در "کتاب قانون" مورد نقد صحیح و بی پروا قرار می گیرد. به قول شخصیت بیگانه ای که با پذیرش آئین اسلام به جمع یک خانواده کاملاً سنتی و به ظاهر مذهبی ایرانی پیوسته، جامعه ایرانی، جامعه ای کاملاً مردانه است که حتی زنان در آن باید برادری خود را اثبات کنند. تناقض های یاد شده گاه ریشه در ادبیات محاوره ای ما دارند که آگاهانه یا ناآگاهانه جلوه ای مردانه یافته اند.

مازیار میری در این فیلم همه این رفتارهای نادرست و کاستی های فرهنگی را به باد انتقاد می گیرد. از جمله عادتی که داریم و بر هر پدیده گاه نامی می گذاریم که با ذات و اصل موضوع تضاد و تناقضی باور نکردنی دارد. این نهان روش در همه ارکان زندگی ایرانی رخنه کرده است. به عنوان مثالی ساده و دم دست، در فوتبال مدعی داشتن بهترین تماشاگران دنیا هستیم اما در عمل و وقتی ناهنجاری های رفتاری این تماشاگران را می بینیم، نام بی مسما و بی معنای "تماشاگرنما" را روی آنها می گذاریم.

"کتاب قانون" لحن مفرح و طنزآلود و ریتمی متناسب با قصه دارد. اما در یک سوم پایانی فیلم و از آنجا که آمنه خانه را به قصد سرزمین مادری اش ترک می کند، هم ریتم فیلم افت می کند و هم فیلمنامه دچار شعارزدگی و لحن احساساتی می شود. این لحن نامتناسب با کلیت فیلمنامه در پایان بندی نچسب و الصاقی فیلم، کلیت قصه و روند روایت را از هم می پاشد و همه بافته های فیلم و فیلمنامه را رشته می کند.

به نقل از آفتاب

چرا ایرانی ها نظر مخالف رو نمی فهمن!؟

من خودم ایرانی هستم و ایرانی ها رو دوست دارم. ولی به عنوان یک ایرانی که دلش به حال مردم عزیزش می سوزه، این ضعف به نظرم یکی از ضعف های جامعه است و احساس می کنم مطرح کردنش ضروریه.

بذارین یه داستان جالب براتون تعریف کنم:

توی کانادا  تازه فیلم تایتانیک ساخته شده بود. بازار بحث در مورد این فیلم و نقد و این حرف ها داغ بود تا جایی که به کلاس درس ما توی یه مدرسه هم کشیده شد.  خلاصه، توی کلاس معلم به بچه ها گفت: "امروز می خوایم یه بحث داشته باشیم در مورد این فیلم. می خوایم یه عده از این فیلم دفاع کنن و یه عده این فیلم رو نقد کنن."
بعد معلم اشاره کرد به وسط کلاس و گفت: "یک ساعت وقت دارین که مطالبتون رو آماده کنین. بچه هایی که دست چپ نشستن در دفاع از فیلم استدلال کنن. بچه هایی هم که در طرف راست نشستن فیلم رو نقد کنن."
اکثر بچه هایی که توی گروه نقد کنندگان قرار گرفته بودن عاشق این فیلم بودن و اعتراض داشتن و می خواستن توی گروه مقابل قرار بگیرن از فیلم همایت کنن. ولی معلم گفت: "شما باید یاد بگیرین که به مسائل از نقطه نظر دیگران هم نگاه کنین." و با این جمله به همه ی کلاس فهموند که در بحث، آدم باید بتونه همه ی ابعاد رو درک کنه و نباید فقط از یک زاویه به موضوع نگاه کنه.

حالا برگردیم به اصل مطلب. داشتم می گفتم که ما توی ایران اصلا این قابلیت رو توی افراد شکوفا نمی کنیم. و حتی بعضی اوقات وقتی افرادی پیدا می شن که همچین قابلیتی رو در خودشون رشد می دن با برچسب هایی مثل: "حزب باد" اونها رو نفی می کنیم .

دقت کنید که حزب باد بودن اصلا چیز خوبی نیست. ولی حزب باد بودن، با این که آدم بتونه از زاویه های مختلفی به موضوع نگاه کنه، زمین تا آسمون فرق می کنه. اولی یک نقصه و دومی یک قدرت.

متاسفانه توی ایران، این خصلت کم دیده می شه. شاید دلیلش این باشه که ایرانی ها علاقه ی شدیدی به "زود نتیجه گیری کردن" دارن. (توی این زمینه عرب ها از ایرانی ها هم بدتراند!) به نظر می رسه که هم وطنانمان حوصله ی کنکاش در موضوعات رو ندارن و فقط دوست دارن که در کوتاه ترین مدت ممکن، و با در دست داشتن کمترین اطلاعات ممکن، راه خودشون رو پیش ببرن ( باز تاکید می کنم که روی من به همه ی ایرانی های عزیز نیست)

توی بحث های سیاسی  کاملاً مشهوده که دوستان عموما تک بعدی به مسائل نگاه می کنن. اگر از دوستان منتقد سوال بشه که: "افرادی که از نظام و دولت دفاع می کنن، چه منطقی دارن؟" دوستان منتقد عموما به اتهام رو می آرن (جیره خواری و این حرفا) و یا فحش می دن و یا یه سری مطلب کلی سر هم می کنن و به این نتیجه می رسن که طرفدارهای حکومت بی شعورن و جز منطق چماغ منطقی ندران! برعکس این موضوع هم صادقه. وقتی از دوستان طرفدار نظام و دولت سوال می شه که حرف حساب معترضین چیه، معمولا به کلماتی مثل "شورشی" یا "فریب خورده" روی می آرن.

همون قدر که استفاده از کلمه ی "شورشی" و امثالهم برای یک فرد متعرض مسخره است، استفاده ی کلمه ی "جیره خوار" و امثالهم برای طرفدار حکومت مسخره است.