تاریخ قانون گذاری در ایران :

قانونگذاری در مملکت ما، پس از رویداد انقلاب مشروطیت و تاسیس مجلس در سال ۱۳۲۴ هـ.ق آغاز شد. تا پیش از آن، لفظ قانون به معنای مورد بحث برای جامعه بی سواد واژه یی ناشنیده بود و لذا اندیشه یی به نام قانون خواهی نیز در میان آنان وجود نداشت.

از اواسط قرن نوزدهم میلادی بر اثر رفت و آمد اروپاییان به کشور ما و آشنایی تنی چند از ایرانیان نظیر میرزا صالح شیرازی، فتحعلی آخوندزاده، حاج سیاح، طالبوف، میرزا آقاخان کرمانی، احمد روحی و... با فرهنگ و تمدن اروپایی، فکر قانون خواهی و برقراری حکومت قانون در سطح بسیار محدود در اذهان پاره یی از روشنفکران آن زمان راه یافت، لیکن تصوری که عامه مردم از دولت و حکومت و از موقعیت و وضعیت خود در برابر آن داشتند، همان بود که جامعه ایرانی از قرن ها پیش با آن زیسته بود.

برای آگاهی به نوشته یکی از کسانی که در همان دوران می زیسته و آزادیخواهی سرشناس است، استناد می شود.

حاج سیاح، مبارز آزادیخواه ایرانی که قریب ۲۰ سال از عمر خود را به سیاحت و جهانگردی در اروپا گذرانده ، پس از اقامت طولانی در آن دیار و ملاحظه اوضاع اجتماعی و اقتصادی اروپا (۲۰ سال قبل از رویداد مشروطیت) به وطن بازمی گردد و درباره اوضاع ایران و مردم چنین می نویسد؛ «در آنجا (شیراز) مردم به دیدن من می آمدند و چون شنیده بودند سیاح هستم و دنیا را گردش کرده ام، با جمعیت آمده، از شهر زنان و جماعت سگ سران و آدم های یک چشم و دوال پا و غول بیابان، و دیو سوالات می کردند و احوال آدم آبی می پرسیدند. اما من که چندین سال بود این حرف ها از گوشم افتاده بود سر به زیر انداخته نمی دانستم چه جواب بدهم. من عذر می خواستم تا هنگام خواب، ایشان رفته، من آسوده افتادم. لیکن چه آسودگی؟ دلم به حال مردم آتش گرفت.

در چنین اوضاع و احوالی بود که زمزمه های مشروطیت و حکومت قانون در تهران و شهر های بزرگ به راه افتاد. پس از چندی از روی قوانین اروپایی قانون اساسی تنظیم و به امضای مظفرالدین شاه رسید و شهر ها را آذین بستند و در میان جشن و سرور مردم، حکومت استبدادی کنار رفت و حکومت قانون شروع به کار خود را اعلام کرد.

قرار شد از آن پس قانون حاکم باشد و این در حالی بود که بیش از ۸۰ درصد جمعیت مملکت که ساکن روستا ها بودند، اطلاعی از این تغییر نوع حکومت نداشتند، اکثر مردم شهرها نمی دانستند مشروطه چیست و حکومت قانون و پارلمان یعنی چه. آنها فقط به دنبال رهبران حرکت می کردند بی آنکه بدانند چه می خواهند.

آری در چنان اوضاع و احوالی قرار بر آن شده بود که حکومت قانون برقرار شود. مشروطیت آمده بود که اوضاع و احوال را تغییر دهد. آمده بود تا وضعیتی را که جامعه قرن ها با آن زیسته بود و آن را امری طبیعی و لایتغیر می پنداشت، دگرگون کند. اما مگر سیاه شدن چند برگ کاغذ باعث تغییر چیزی می شود؟ نوشتن کتابچه یی به نام قانون اساسی چه اثری در تغییر عادات و باورهای چندقرنه مردم می توانست داشته باشد؟

صدور فرمان مشروطیت و برقراری به اصطلاح حکومت قانون نتیجه مبارزه آگاهانه ملت نبود. با توجه به وابستگی فکری توده های شهری و روستایی به رهبر یا رهبران، اگر رهبران مشروطیت که مردم را به دنبال خود کشاندند، به جای مشروطیت چیز دیگری می خواستند، مردم همان را تکرار می کردند.

وقتی محمدعلی شاه دو سال بعد از صدور فرمان مشروطیت، مجلس را به توپ بست، بسیاری از همان مردم مشروطه خواه، یعنی کسبه ای که به دستور رهبران خود برای رسیدن به مشروطه کسب و کار خود را تعطیل می کردند، دشمن مشروطه شدند و مجلس را غارت کردند. حتی آجرهای مجلس را هم کندند و بردند. آنها قدرت نمایی محمدعلی شاه را دیدند و این بار صدای زنده باد استبداد را سر دادند.

 منظور از گفتن این ها آن است که این است که با نوشتن کتابچه یی به نام قانون، حکومت قانون برقرار نمی شود. آنچه به صورت قانون درمی آید، باید قبلاً عادت جامعه و اخلاق جامعه بوده باشد.